شعر عاشقانه

شعر عاشقانه
شاخه نبات! نیشکر من! موضوع شعرهای ترِ من!
بر من بتاب، شب‌زده‌روحم، خورشید جان من! سحر من!
تلفیقی از غرور و نیازم، معجونی از ابهّت و نازی
در را نبند روی من ای خوب! آرامِ روحِ دربه‌درِ من!
با آن تبار جنگی و تازی، بر قلعه‌ام همین که بتازی
نفعی نمی‌کند بگریزم، سودی نمی‌دهد سپر من
من اهل اشتباه نبودم، عاشق به یک نگاه نبودم
چشمک زدی و آه، چنین شد، چشمت شروع دردسر من
با این که جا به قیمت کم نیست، پای تو باکی‌ام ز عدم نیست
فرقی میان قهوه و سم نیست، ای شاهزادۀ قجر من!
خون مرا به شُرّ و شُر آورد، زیبایی‌ات مرا مُقر آورد
اقرار می‌کنم به صراحت: عشق منی شکنجه‌گر من!

#مهدی_عابدی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀telegram.me/LovePoetries ┗━ 💌 ━┛ @LovePoetries
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓
⠀telegram.me/LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
@LovePoetries
┏━ 🔻 ━┓ ⠀telegram.me/LovePoetries ┗━ 💌 ━┛ @LovePoetries
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓
⠀telegram.me/LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
@LovePoetries
شعر عاشقانه
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوکوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی

#حافظ
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
ای در غم عشقت مرا اندیشه بهبود نه
کردم زیان در عشق تو صد گنج و دیگر سود نه
گفتی: به دیر و زود من دلشاد گردانم تو را
در مهر کوش، ای با تو من در بند دیر و زود نه!
از ما تو دل می‌خواستی، دل چیست؟ کندر عشق تو
جان می‌دهیم و هم چنان از ما دلت خشنود نه
تا روی خویش از چشم من پوشیده‌ای، ای مهربان!
از چشم من بی روی تو جز خون دل پالود؟ نه
از من ندیدی جز وفا، با من نکردی جز جفا
شرع این اجازت کرد؟ لا عقل این سخن فرمود؟ نه
از آتش سوزان دل دودم به سر بر می‌شود
ای ذوق حلوای لبت بی آتش و بی دود نه
تا لاف عشقت می‌زنند آشفته‌حالان جهان
چون اوحدی در عشق تو آشفته‌حالی بود؟ نه!

#اوحدی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀telegram.me/LovePoetries ┗━ 💌 ━┛ @LovePoetries
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓
⠀telegram.me/LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
@LovePoetries
شعر عاشقانه
اگر می‌شد صدا را دید
چه گل‌هایی!
چه گل‌هایی!
که از باغ صدای تو
به هر آواز می‌شد چید.
اگر می‌شد صدا را دید...

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
چقدر بارش باران موسمی خوب است
چقدر اینکه فروکش کند غمی خوب است
تو باید از همۀ شهرها عبور کنی
تنفس تو برای هر آدمی خوب است
درست لحظۀ آخر به داد هر که رسی
به طرز معجزه‌آسا و مبهمی خوب است
چقدر مثل خودم بوده‌ام هزاران سال
چقدر مثل تو باشم اگر کمی خوب است
دمی به خنده می‌اندازی و دمی گریه
چقدر مثل تو معشوق دمدمی خوب است

#فاطمه_هاوشکی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀telegram.me/LovePoetries ┗━ 💌 ━┛ @LovePoetries
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓
⠀telegram.me/LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
@LovePoetries
شعر عاشقانه
در خم زلف تو، پابند جنون شد دل من
بی خبر از دو جهان غرقه به خون شد دل من
چونکه با رشتۀ گیسوی تو پیوندی داشت
مو به مو بسته به زنجیر جنون شد دل من
اینهمه فتنه مگر زیر سر چشم تو بود
که گرفتار دو صد سحر و فسون شد دل من؟
آنچه گفتم به دل از روی نصیحت، نشنید
عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من
بعد مرگ من اگر بر سر خاکم گذری
دهمت شرح، که از دست تو، چون شد دل من
سالها سخت تر از کوه گران بود ولیک
در سر عشق تو بی صبر و سکون شد دل من
نقطۀ خال تو تا دید به پرگار وجود
یکسر از دایرۀ عقل، برون شد دل من

#شاطرعباس_صبوحی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀telegram.me/LovePoetries ┗━ 💌 ━┛ @LovePoetries
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓
⠀telegram.me/LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
@LovePoetries
شعر عاشقانه
دیوارها به درد دلم گوش می‌دهند
حتی به مهربانی دیوار نیستی...

#حمیدرضا_شکارسری
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
هرگز نخواستم که به چشم تو زندان شوم مقابل پروازت
می‌خواستم که بال سفر باشم یا جاده‌ای برای سرآغازت
می‌خواستم به سفرۀ تنهاییت یک تکه نان گرم شوم هر شب
هر روز در هیاهوی کار و کار، آغوش مهر و محرم هر رازت
هرچند بی‌پناهم و دل‌خسته بگذار جان پناه غمت باشم
هم‌بغض دردهای شبانگاهت در هر سرود شوق هم‌آوازت
بی تو تمام برگ و برش زرد است بی تو صدای او همه از درد است
مانند من به دست تو خو دارند؛ گلدان پشت پنجره و سازت
حالا تو قصه ساز کن ای همدم! با من بگو کجاست سرای من
در کنج چشم‌های پر اندوهت یا در خیال قافیه‌پردازت؟

#لیلا_حسین_نیا
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
برای کشتن من تیغ تیز لازم نیست
به غیر ابروی تو هیچ‌چیز لازم نیست
چنین که می‌کشی و جان تازه می‌بخشی
برای صید تو پای گریز لازم نیست
کشید کار دل من به صلح با آن چشم
میان این دو کمان‌کش ستیز لازم نیست
غزال رامی و من هم پلنگ دست‌آموز
تو را فرار و مرا پای خیز لازم نیست
غلام حلقه به گوش توام کنارم باش
برای کلبۀ عاشق کنیز لازم نیست
به مصر پیرهن پاره از قفا می‌گفت
به غیر یوسف از این پس عزیز لازم نیست
به چشم‌زخم تو باید فدا کنم دل را
چه لازم است مرا؟ خون بریز لازم نیست
تو شرط کشتن قربانی‌ات نمی‌دانی
مرا تو تشنه بکش آب نیز لازم نیست
اشارۀ تو به مسلخ نرفته می‌کشدم
برای کشتن من، تیغ تیز لازم نیست

#غلامعلی_مهدی_خانی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان‌ست چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغل‌ست و فراغ از دو جهانم
گر چنان‌ست که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من در اندیشهٔ آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکان‌ست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

#سعدی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
بیا بیا که به سر، باز هم هوای تو دارم
به سر هوای تو دارم، به دل وفای تو دارم
مرا سری‌ست پر از شور و التهاب جوانی
که آرزوی نثارش به خاک پای تو دارم
چو گل نشسته به خون و چو غنچه بسته دهانم
چو لاله بر دل خود، داغ از جفای تو دارم
بلای جان منت آفرید و کرد اسیرم
شکایت از تو ندارم، که از خدای تو دارم
به هجر کرده دلم خو، طمع ز وصل بریدم
که درد عشق تو را خوشتر از دوای تو دارم
به خامشی هوس سوختن، چو شمع نمودم
به زندگی طلب مردن از برای تو دارم
خطا نکردم و کشتی مرا به تیر نگاهت
عجب ز تیر نشانگیر بی خطای تو دارم
به دام من دل شیران شرزه بود فتاده
غزال من! چه شد اکنون که سر به پای تو دارم؟
نکرد رحم به من گرچه دید تشنه وصلم
همیشه این گله زان لعل جانفزای تو دارم
دلم ز غم پر و جامم ز باده، جای تو خالی
که بنگری که چه همصحبتی به جای تو دارم
به پیشت ار چه خموشم، ولیکن از تو چه پنهان
که با خیال تو گفتار در خفای تو دارم

#سیمین_بهبهانی
┏━ 🔻 ━┓
⠀@LovePoetries
┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛