شعر عاشقانه

شعر عاشقانه
ای کاش می‌شد لحظه‌ای باران بگیرد
تا تیرگی ابرها پایان بگیرد
باران – رفیق کوچه‌های خاکی شهر –
عطر گلاب قمصر کاشان بگیرد
امکان ندارد تو نباشی و دل من
آرامشی در عالم امکان بگیرد
از رفتنت هرکس که حرفی گفته باشد
باید زبان خویش را دندان بگیرد
ای کاش قبل از آن نبرد تلخ، تقدیر
سهراب را از رستم دستان بگیرد

ریحانه_کاردانی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
🎧 آمده‌ام که سر نهم
با صدای هژیر_مهرافروز
و شعری از مولوی
موسیقی: هژیر مهرافروز
آلبوم: دل قلندر
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعلۀ نظر برم
آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور، نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

مولوی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
هیچ ذوقی به از این نیست که از غایت شوق
چشم من گرید و لب‌های تو در خنده شود...

هلالی_جغتایی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
حکایت شب هجران که بازداند گفت؟
مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد...

سعدی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
چنان بریده‌ام از زندگی که تو از من
گرفته روح مرا رفتنت گرو از من
زمینی‌ام که به روی من آب را بستی
نمی‌شود پس از این حاصلی درو از من
شروع حادثه از اولین عبور تو بود
که ساخت رد شدنت یک پیاده‌رو از من
عصا به دست عقب مانده، بارها دیدم
که هر که پشت سرم بود زد جلو از من
همین برای من و هفت پشت من کافی‌ست
از این که هست دگر دورتر نشو از من
همیشه پشت هم و نو به نو می‌آمد شعر
کسی پس از تو ندیده‌ست شعر نو از من
من و تو لیلی و مجنون سال‌ها بعدیم
چه شعرها که نگویند از تو و از من

رضا_خسروی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست...

حافظ
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
در یاد دارم ضربۀ سخت تبرها را
ویرانی کاشانۀ شانه‌به‌سرها را
زیر هجوم سیل اخبارم ولی هرگز
یادم نمی‌ماند عناوین خبرها را
از بخت بد تقدیر هم با من لج افتاده
هرجا که رفتم ناگهان بستند درها را
تکلیف عشق ما به اما و اگر خورده
ای کاش می‌شد محو کرد اما-اگرها را
پیراهنش را چاک داد و سیل خون باراند
تا دید انار احوال ما خونین‌جگرها را
بانو! اگر مقصد تو باشی راه می‌افتم
عشق تو آسان می‌کند رنج سفرها را

مجید_گلدار
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه‌ای نیز به دفتر بنگارم بی تو ...

حسین_منزوی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
منی که آینه‌ها را جواب می‌کردم
چرا نگاه تو را باز قاب می‌کردم
به اسم تو چقدر شور توی دل می‌ریخت
چقدر توی دلم قند آب می‌کردم
برای نقض قسم‌های خورده‌ام دیشب
تمام وقت خودم را مجاب می‌کردم
«نرو، برو، نه نرو، بهتر است که نروی... »
برای بستن کفشم شتاب می‌کردم
اگر که دست دلم رو شود؟ اگر فهمید؟
و هرچه حدس و گمان را حساب می‌کردم
سلام! روز قشنگی‌ست! من... شما را... دوس...
همیشه لحظۀ آخر خراب می‌کردم

محمدرضا_وحیدزاده
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم...

سعدی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
وز همه ملک جهان مهر تو حاصل دارد
جور و بیداد و جفا کردن و عاشق کشتن
زیبد آن را که چنین شکل و شمایل دارد
عاشق دل شده را پند خردمند چه سود
رند دیوانه کجا گوش به عاقل دارد
مبتلائی‌ست که امید خلاصش نبود
هرکه بر پای دل از عشق سلاسل دارد
تا دم بازپسین غرقه دریای غمش
مدعی باشد اگر چشم به ساحل دارد
هرکه خواهد که کند از تو مرادی حاصل
حاصل آنست که اندیشه باطل دارد
میکشد ساعد سیمین تو ما را و عبید
میل بوسیدن سرپنجه قاتل دارد

عبید_زاکانی
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
ای قرص قمر گمشدۀ جنگل گیسوت
ای قوس قزح دربه‌در گوشۀ ابروت
ای یوسف پنهان شده در خویش، به رقص آی
تا مست شوم – کوری پیراهنت – از بوت
ای شهد و عسل شمه‌ای از طعم نگاهت
حالی یله کن، قفل مزن بر در کندوت
وا کن گره اخم، بیا تا که بنوشم
از قهوۀ چشمت، شب بیداریِ گیسوت
این تاک سرافکنده مگر خواب ببیند
بازوش گره خورده و پیچیده به بازوت
من رودم و دریام تویی، باز کن آغوش
تا سر بگذارم نفسی بر سر زانوت
بنشین که بیاسایم، حالا که رسیدم
تو شخص بهاری، من سرگشته پرستوت

امید_مهدی_نژاد
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛
┏━ 🔻 ━┓ ⠀ ┗━ 💌 ━┛
شعر عاشقانه
┏━ 🔻 ━┓

┗━ 💌 ━┛